محمد مفيد مستوفى بافقى
500
جامع مفيدى ( فارسى )
شعر : هست طواف حرم كردگار * در دو جهان [ 363 ب ] واسطهء اقتدار متوجه گزاردن « 1 » حج اسلام و طواف روضهء منورهء حضرت خير الانام عليه - الصلاة و السلام شده بعد از ادراك زيارت به وطن مألوف مراجعت نموده در كمال حرمت و نهايت عزت روزگار مىگذراند و در امر نقشبندى و مهارت در آن مظهر بدايع صورت و مظهر نوادر هنر گرديده قلم مانى رقمش ناسخ آثار مصوران عالم و بيان معجز شيمش ماحى تصويرات هنروران بنى آدم . و بخشندهء بىمانند آنجناب را چند ولد صالح كرامت فرموده ، و اكبر ايشان ملا عبد الكريم است كه هرگز گرد گناه بذيل جامهاش ننشسته و ارادهء عصيان بخاطرش خطور نكرده . در بدايت حال بعضى اوقات به نوشتن خط و تعليم در آن همت گماشت و در خط ثلث و نسخ يد طولا بهم رسانيد . و جناب حاجى مولانا قطب الدين را در اصل قصبهء مهريجرد به « محلهء دردمق » باغيست جنت مثال و به عذوبت ماء و لطافت هوا موصوف و به كثرت اشجار ميوهدار و وفور اثمار حلاوت آثار معروف ، نظم : باغى چو بهشت از نكويى * چون باغ ارم به تازهرويى . [ 364 الف ] زاير بيت اللّه الحرام خواجه محمد شفيع ولد خواجه احمد در ايام شباب و عنفوان جوانى به امر تجارت قيام نموده چندين مرتبه سفر هند نمود و بعد از آنكه اسباب وجهاتش به سرحد نصاب و كمال رسيد متوجه گزاردن « 1 » حج اسلام و طواف روضهء منورهء حضرت خير الانام عليه الصلاة و السلام شده پس از مراجعت در خطهء يزد پاى در دامن فراغت كشيده در اصل شهر و بلوكات باغات
--> ( 1 ) - اصل : گذاردن